کد خبر: ۵۳۷۴۶
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۰:۳۵
شاید برای شماهم اتفاق بیفتد:
لحظه نیوز :مهرنوش ذوالفقاری ،این گزارش ،اولین گزارشیست که در عمر حرفه ی خبرنگاریم ، وقتی در حال تنظیم آن بودم گریستم، به خاطر بلایی که خودمان سر خودمان می آوریم ، احسان نه در سیل فرو رفت و نه زلزله جانش را گرفت ، احسان قربانی بی مدیریتی مهندسان و ناظرانی شد که در کلاس درس گاه و بی گاه به استاد خسته نباشید می گویند. در طی تکمیل گزارش صاحب نظری بارها گفت چرا اداره ی استاندارد استان را به چالش نمی کشی ، چطور برای اسباب بازی کودکان در سطح شهر حساسیت به خرج می دهند ؛ مگر ممکن است که این ریسه ها و پایه های آن را ندیده باشند، خواستم بگویم در این گزارش انگشت اتهام به سمت هیچ کس نیست ،فقط تو را به خدا مسیر را اصلاح کنید شاید بار بعد عزیزی از خودتان جای احسان را بگیرد. طی تماسی که با خانواده ی احسان داشتم ، دیروز چهلمین روز درگذشت دلبندشان را به سوگ نشسته بودند باز هم برای این خانواده از خداوند طلب صبر می نمایم. اما این روا نیست که بعد از چهل روز ، خبرنگار صبح خود را با اشتیاق اصلاح این بلوار آغاز کند اما در شوک عدم تغییر و اصلاح بماند...
ریسه های مرگ در بوشهربه گزارش لحظه نیوز ،مهرنوش ذولفقار: وقتی که تمام آرزوهایت تبدیل به یک جواز فوت می شود،  و شماره ملی 3490568621دیگر شماره ی کسی نیست که در خانه راه برود و سر یخچال سرکی بکشد و از دل ماهیتابه ای که غذا در حال سرخ شدن است دزدکی مادر چیزی را بردارد و داد او را با مهر و لبخند دربیاورد.
وقتی که علت فوت سرطان یا هر بیماری طاقت فرسای دیگری نیست بلکه خونریزی وسیع و شوک ناشی از آن ،جراحت وسیع قدام گردن و اصابت یا برخورد جسم سخت است، دلت  خون گریه می کند وای  به چشمهایی که جور درد تمام اعضای بدن را با اشک های مدام می کشند.
کمتر از دو ماه از تولد 15 سالگی احسان گذشته بود که تاریخ فوتش نیز بر حسب  تقدیرکه نه  بلکه بی تدبیری آدمیزاد بر صفحه ی شناسنامه ی نورسیده اش درج شد و مهر سیاه و چرکین متوفی بر پیشانیش نشست.
برای هر خانواده ای تلخ ترین برگه ی سپیدی که از هزار زغال سیاه تر است برگه ی جواز دفن عزیز خانواده است که باید تا ساعاتی دیگر اورا به آغوش غریبه ای بی احساس  به نام خاک و کفن بسپارد و نتواند بگوید جان من و جان این پسر، نتواند بگوید فکر کن او هم فرزند خودت است مراقب خورد و خوراکش باش.
و این چنین بود  که احسان شکوریان در  پنجمین روز فروردین  و تلخ ترین روز زندگی این خانواده نه به امانت، اما به خاک هدیه شد تا بلکه آنجا ریشه کند، گل بدهد، با اقاقیا هم بازی شود و بی خداحافظی برود که برود.
حال بشنویم جریان از چه قرار است ؟ فرزند خانواده به همراه دوستش سوار بر موتور می شوند ، بی شک سن احسان برای  موتورسواری آن هم بدون گواهینامه خیلی زود است ،- ، مسیر خیابان رئیسعلی دلواری را برای رفتن به عاشوری انتخاب می کنند اما چه می دانند که عزرائیل نیز در کنارشان آرام گرفته ،از موتور به زمین می خورند اما به شهادت دوربین مدار بسته ی سازمان حج و زیارت اصلا سرعت بالایی  نداشته اند بین 30 تا 50کیلومتر، به این آهستگی هم مگر می شود جان داد؟ در این خصوص با راهنمایی و رانندگی استان نیز تماس برقرار نمودم ضمن تایید اشتباه احسان برای این کار نظرشان بر این بود که مرگ وی شاید 30 درصد به خاطر استفاده از موتور بوده است.
هنگام پرت شدن ازموتور، دست اندرکاران زیادی برای جان دادن وی یاریگر بوده اند مثلا من خبرنگار که تمام دغدغه ام  فلان انتخابات و فلان حزب اصولگرا و فلان حزب اصلاح طلب بوده ، مثلا شهرداری و ناظران آن ، اداره ی استاندارد و کارشناسانش ، و تک تک کسانی که مبلمان شهری را به وجود می آورند و برآن نظارت می کنندو گاهی هم تا کسی جان ندهد فکری نمی کنند  مانند پل هوایی شهرک نیایش،انگار کم و کاستی ها و چاله های سیاه شهر به سان عروس  نگون بختی است که تا  خونی در مسیر آمدنش بر زمین ریخته نشود، پای به منزل امن و امانش نمی گذارد.
احسان و دوستش از موتور پرتاب می شوند خیلی آرام ، به آرامی یک پیش پا خوردن ساده ، اما این جاست که  پیچ های ناموزون صفحه های فلزی کاشته شده، حدفاصل بلوار رئیسعلی دلواری تا میدان ساعت ،شورش را در می آورند و یکی از آنها شاهرگ احسان را نشانه می گیرد و فقط 30 ثانیه بعد تبدیل به جنازه ای خونین و مالین و ناکام می شود که دست دوستش را محکم در دست گرفته و جان می سپارد . 
دوربین را برداشتم و به سمت بلوار فوق رفتم در حدود 16 پایه ی ریسه ،که برای اعیاد مذهبی و ملی آذین بخش شهر هستند هر کدام به صورت بالقوه یک قاتل محسوب می شوند. هر صفحه ی فلزی به چهار پیچ به اندازه ی یک انگشت کامل وصل شده که نگاه هم از آن می ترسد وای به اینکه بدن با آن تماس فیزیکی برقرار کند. 
اسمش را گذاشتم ریسه های مرگ ، بعد از عکاسی از این پایه ها تکاپوی خود را برای ارتباط با صاحب نظران شهرسازی آغاز نمودم ، کارشناسان سازمان نظام مهندسی بوشهر ، مهندس خبره ای از شهرداری کیش ، مهندسی دلسوز از شهرداری رشت همه اظهار نظر نمودند و مرا در ادامه کار برای مباحث فنی یاری رساندند. 
همه از تخلف و کم کاری مدیریت شهری گفتند و اما باید سخنان شهرداری را هم پس از درج این گزارش شنید چرا که جوابیه های بعد از درج گزارش همیشه شنیدنی تراست، با دفتر جناب شهردار تماس گرفته شد اما فرمودند که منطقه ی ریسه ها ی مرگ آفرین از نظر من مربوط به سازمان فرهنگی ورزشی شهرداریست. حضور پیدا کردم امابرای بار دوم تصمیم گرفتم نروم تا جوابیه را بشنوم و ببینم . اما عکس صفحه های فلزی و برگ جواز دفن احسان را به کارشناس مربوط  در سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری نشان دادم ، ایشان قول داد که صفحات فلزی اصلاح شوند. 
با روابط عمومی اداره ی برق تماس گرفتم  و قاطعانه پاسخ داده شد که این ریسه ها و پایه های کاشته شده اصلا مربوط به این سازمان نیست. با جناب سرهنگ کشکولی ، کارشناس پزشکی قانونی و مسئولانی در سیستم درمان شهر تماس های جداگانه ای را  نیز برقرار نمودم .  
تلخ ترین قسمت این گزارش دیدار با پدر احسان بر مزار دلبندش بود ، ساکت و مغموم انگار بار تمام غم های دنیا را به دوش می کشید وی معتقد بود  اگر این پیچ ها با این ارتفاع نبود شاید فقط کتف و شانه یا در نهایت گردن پسرم آسیب می دید و زیر خاک نمی رفت... این هم حرفیست! اگر کسی بگوید قسمتش بوده یا زمان مرگش فرا رسیده بوده شک می کنم مگر می شود ما ابزار بالقوه ی مرگ آفرینی را در سطح شهر پخش کنیم و انتظار داشته باشیم آسیبی متوجه کسی نشود؟
درب آرامگاه بهشت صادق من و پدر احسان اتفاقی جفت همان صفحات فلزی را دیدیم با همان پیچ ها ولی اصلاح شده ، چقدر خوب بود اگر بانی صفحات فلزی و ریسه های مرگ آفرین هم پیدا می شد و دیگر احسانی زیر خاک نمی رفت.
در جستجوی متولی و بانی این ریسه ها از جایی شنیدم که این ریسه ها توسط سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری بوشهر در آن جا گذاشته نشده بلکه مربوط به یکی از هیئت های مذهبی است ، متاسفانه  نام و نشانی پیدا نکردم اما  گزارشم را در پاکتی از مهربانی و عشق می گذارم و تقدیم می کنم به هیئتی که قصدش چراغانی روز میلاد امامان معصوم بود اما با ضعف نظارت و عدم کارشناسی ایمنی این طرح  تبدیل به خطر القوه ای برای جان شهروندان شده است.
  اما باز هم تاکید می کنم که مسئولیت تک تک ابزار و وسایلی که در شهر به صورت عمومی و جزوی از مبلمان شهری است به عهده  واحد خدمات شهری شهرداری است  چرا که ممکن است دیگر افراد نتوانند به لحاظ ایمنی و استانداردهای شهرسازی مسائل را تمیز دهند.
 در پایان نظریه ی کارشناسی مهندسانی که با دیدن عکس های گرفته شده و شنیدن شرح ماجرا با امضا محفوظ علاقه ای به نام بردن اسامی خود نداشته اند، را به اطلاع خوانندگان محترم پایگاه خبری لحظه نیوز می گذارم: 
 به لحاظ ضوابط اجرایی و فن کار انجام شده خارج از استاندارد نیست ،اگر این سیستم روشنایی «ریسه ها » به شکل موقت اجرا شده پیچ ها نیازی به محافظ ندارند و صرفا باید آشکار سازی می شد ، مثلا با نصب یک تابلو مانع و یا ایجاد شبرنگ بر روی پایه ها، در حال حاضر جهت پیشگیری از اتفاقات آتی پیچ ها باید ایمن سازی شوند.البته باید این نکته را متذکر شد که به جای نصب «بیس پلیت و گذاشتن بولت »پایه ها باید دفنی اجرا می شد که نیازی به «بولتها» نباشد. برای اطمینان بیشتر به این صفحات نگاهی بیندازید:












نام:
ایمیل:
* نظر: