کد خبر: ۵۳۷۱۹
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۱
به بهانه چاپ اولین اثر مرتضی زندپور

دکتر بشیر علوی

«تابوت های خیس» نخستین اثر مرتضی زندپور است که سال 1397 با نشر زمزمه های روشن در 41 قطعه شعر سپید و اندکی هم نیمایی در 62 صفحه روانه بازار شعر شد. رویکرد زندپور در گزینش و چاپ اشعار خود، ساده گویی و روان نویسی است. می دانیم که دو نوع رویکرد از دهه هفتاد آغاز شد:

1-      ساده نویسی 2- رها کردن ساده گویی و تن دادن به متون مدرنیته و پست مدرنیته و به عمد متن را به ابهام کشاندن که در جای خود قابل بحث و تولید لذّت است. شمس آقاجانی و باباچاهی و مهرداد فلاح و پروین سلاجقه و لیلی گله داران از جمله کسانی هستند که ادامه رو نگارش متونی بودند که به سادگی تن به معنا نمی دهند. تداخل ژانرها در هم، راوی اسکیزوفرنیک و طنز و پریشان نویسی و چندرگه و چندمعنا بودن از جمله تعهدی است که پست مدرنیته ها به متن دارند. رولان بارت و کاترین بلزی و هایدگر به این مسائل پرداخته اند و این متون را دسته بندی کرده اند.

درمقابل، ساده نویسان عبور از ابهام و فرار از چندلایگی و تعلیق معنا و ساخت تصاویر اثباتی و راوی سربه راه و منضبط و عبور از فرم های ذهنی پیچیده را پیش¬رو داشتند و متون خود را در قالبی اینچنین طراحی می کردند.

«تابوت های خیس» برای راوی و روانگی متن، همین مسیر ساده نویسی و عبور از پیچیدگی ها را فراهم کرده و خواننده را در خوانش آن، به زحمت نینداخته است.

در محور زبان هرچند که نوآوری واژگانی ندارد، ولی پخته و سنجیده و امتحان پس داده است. زبان این متن محصول پختگی واژگان در دوره های مختلف فارسی است. در متن تابوت های خیس هر دو محور همنشینی و جانشینی موفق و سالم عمل کرده و متن را همراهی نموده است. در جریان ایماژ سازی، وفاداری به تصاویر بومی و تناسب سازی و همسویی میان ایماژ ها و عاطفه  رعایت شده است.

از دیگر رویکرد های زندپور، روانی سخن در عینِ حذف فعل است. حذف فعل در ذات خودش موجب ایستایی می شود، ولی در این مجموعه با همنشین کردن واژه های دیگر در متن هرچند حذف فعل ایجاد شده، پویایی و حرکت زایی بهره شعر نموده است. به طور مثال در شعر «گسار» تابلویی زیبا بدون فعل تولید شده که واژه هایی مانند بندر، جاشو، تور، صیاد، پرندگان، تاول، دریا، خورشید، شرجی، گرگور، ساحل، گسار و سنگ به خاطر حسی بودن، علاوه بر اینکه جبران حذف فعل شده، تابلویی نقاشی بومی را جلوی دیدگان خواننده ترسیم کرده است:

بندر

نگاه خسته ی جاشو

تور خالی صیاد

کوچ پرندگان

تاول نشسته بر لب دریا

از انعکاس تابش خورشید

بندر، شرجی و گرگورهای مشبک

ساحل گرفته دامن دریا

گسار بسته سنگ (زندپور، 1396: 16)

واژه هایی که در ساخت ایماژ نقش ایفا کرده اند، ساده و بی پیرایه هستند.

در گود نای چشم تو

گردی نشسته است

پیشانی ات چروک

دستان پر ز تاول تو

حاصل تلاش

احساس می کنم که همزاد من تویی

برخیز و همسفر مرد راه شو (همان: 54)

شعله ام برخاسته از حضور صاعقه

در هیمه های خشک

هرچند خم گشته گرده ام از هجوم باد

بر شانه ام نشین

 به شوق تو پرواز می کنم (همان: 9)

مجموع 66 تصویر در متن وجود دارد که همگی اثباتی هستند، تصویر هایی مانند ساحل خموش، امواج مهربان، هنگام رویش خورشید، پیچ و تاب موج، سینه دریا، شب بسته چشم خویش، بال شب، خون سرخ تاک، گردان نخل، ساحل گرفته دامن دریا، پیک خورشید و آشیان تنت، علاوه براینکه اثباتی¬اند به خاطر حضور واژه¬های حسی، پویایی خاص خود دارند.

زندپور در محور بومی گرایی و بهره بردن از واژه¬های اقلیمی در سازش با ایماژ ها و عاطفه برنامه داشته و تصاویر ساده از رفتارهای بومی تولید کرده است که این مؤلفه علاوه بر اینکه توانایی و پویایی متن را مدد می کنند، وفاداری به ایماژهای بومی را نیز در رویکرد خود دارند:

هوا شرجی

کنار نخل خرما کودکی لرزان

و خارک ها

همه از گردن آن نخل آویزان

کلاغی تیره بر سنگی

که می پاید

عبور عابران جاده ای تاریک

نگاهی خسته و لرزان

گهی بر نخل، گه بر جاده (همان: 14)

شعر فوق که با نام «خارک» وارد متن شده، دربردارنده محور اجتماعی و حاکی از یأس اجتماعی راوی است که در بند آخر به خاطر تولید موسیقی کناری، همسویی و همراهی رو به جلوتری با عاطفه نموده و متن را با آهنگی و وزنی دلنشین به پایان رسانده:

صدای باغبان از دور می آید

نگاه زاغ از نزدیک می پاید

پسر در آرزوی خویش می ماند (همان: 15)

و همچنین شعر «دریا» که واژه های بومی و ایماژ های اقلیمی، همراهی و همسویی مناسبی برای حمل عاطفه برعهده گرفته اند:

خورشید در آغوش آب می نشیند

و نگاه می کند به روز های رفته

از سال های دور

دریا میعاد گاه موج و پرنده هاست

در ساحل ات تاریخ قد می کشد و

پرواز می کند

در رقص و پایکوبی ماهی ها                          

با طنین شروه جاشو

و صدای دل انگیز ناخدا

زیباست، کوچ پرندگان

همراه لنج

سرزمین شعر و ترانه

بوشهر

همنشین آفتاب (همان: 56- 57)

عامل «تشخیص» پربسامدترین و پرکارترین مؤلفه بیانی در ساخت تصاویر این مجموعه است و این مورد بیانی، به خاطر خلاقیت و جان¬بخشی به اشیا به خودی خود القای حرکت می کند و توانایی شگرفی در پویا سازی متن دارد و از جمله مواردی است که در مجموعه تابوت های خیس، موجب و باعث حرکت و پویایی متن شده است. در کنار این تکنیک نباید از حضور فراوان واژه های بومی مانند تنگ زرد، شرجی، نخل، خارک، جاشو، گرگور، گسار، دریا، تور، ناخدا، صیاد، فایز، ماهی، شروه، لنج، موج و بوشهر غافل ماند که در افزودن لذت ادبی و پویایی متن تأثیر فراوان و خاصی اعمال کرده اند. دو واژه «دریا» و «موج» از پرکارترین واژه های بومی و سازش با عاطفه و شرکت در ساختار ایماژ در این متن به شمار می آیند.

در محور عاطفه، عاطفه انسانی و در جایگاه دوم، فردی پایه¬ترین و عمومی ترین عواطف این متن محسوب می شوند. حضور عاطفه انسانی در اشعاری مانند «حجم سیمرغ»، «تابوت های خیس»، «شریان لحظه ها»، «فصل طلوع»، «در حجله گاه عشق»، «همزاد» و «شاخه های خشک» از رویکرد های خوب متنی است که در این دهه تولید شده؛ زیرا بیشتر متون این دهۀ استان با رویکرد و بسامد بالای فردی سروده می شود.

در پایان نمی توانم افسوس و دریغ خودم را از عدم حضور نوآوری واژگانی و نبود محور فرهنگی ابراز ننمایم. محور فرهنگی اندیشگی متن را بالا می برد و پشتوانه مهمی برای ماندگاری شعر محسوب می شود. با شناختی که از راوی این مجموعه داریم به یقین در آثار بعدی با حرکت زایی و رو به جلو نگاه داشت این دو محور نیز مواجه خواهیم بود و لذت خواهیم برد.

نام:
ایمیل:
* نظر: